هفت ترم فیزیک

سه سال پیش وقتی چارلی توی وبلاگش نوشت دو ترم فیزیک، تازه کنکور داده بودم و قرار بود منم وقتی رسیدم به اون ترم، بنویسم. شاید هم یک ترم فیزیک بود، یادم نمیاد  دقیقا.

ریورم، نشستم، منتظرم. اهنگ مورد علاقم پلیه از اسکورپیونز. موهیتو دوس دارم.اما فقط موهیتوی اینجا.

هفت ترم فیزیک گذشت. این ترم، خیلی چیزهارو پشت سر گذاشتم. موفق هم شدم.هم از زندان جون سالم ب در بردم، زیر تیغ تعلیقی سالم موندم، سخنرانی کردم، هم تی ای خوبی بودم، هم درسامو خوب پاس کردم، هم روابطمو پایدار تر ساختم، هم تراپی رفتم، هم مارک سیگار مورد علاقمو پیدا کردم، هم روی بروز احساساتم کار کردم چ پذیرفتمشون، پروژه خوبی انتخاب کردم، برای فرایند اپلای قدم جدی گذاشتم جلو، رابطه جنسی کنترل شده خوب داشتم، از یک ادم جدید خوشم اومد، سریال سوپرانو رو بلاخره دیدم، تو نامزدی دوستم میخوام شرکت کنم، پیشنهاد دستیار استادی برای ترم بعد گرفتم،

و مجموعا،راضیم.

ایزما اومد.

فعلا.

مک مورفی
از اتاق بیرون دویدم. آن بیرون، نه حیاطی بود، نه راه پله ای از سنگ مرمر، نه ساختمان بزرگ بی سرو صدایی، نه درخت اوکالیپتوسی،
نه مجسمه ای، نه الاچیقی در باغ، نه فواره ای و نه حصاری: آن بیرون رویاهای دیگری در کمین بود.
~بیست و پنجم اگوست 1983
طراح قالب : عرفـــ ـــان دارای گرین کارت از بلاگ بیان