فرار از زندان

وقتی نگاه میکنم میبینم چه معنای جالبی در این فرار از زندان هست. به نوعی کاملا میشه مربوطش کرد به کنار اومدن های داخلی خودمون با خودمون و در ادامه، اماده شدن برای زندگی کردن دوباره در اجتماع. از اسودگی شروع میشه و خودت رو به زندان میندازی و بعدشم به"خطر" فرار میکنی یعنی زندگی بیرون. وقتی به حلقه اسرار نگاه میکنم میبینم هرکدوم، یک چیز بسیار بزرگی رو در حال از دست دادن هستند که تن میدن به یک کار خطرناک و ریسکی مثل فرار از زندان. (البته... واقعا نمیدونم واژه ریسکی مناسبه یا نه. وقتی شرایط به حد زیادی قابل دسته بندی کردن هستند و تایم لاین دارند، راکد  و تقریبا منطمن، ریسک کجا بود. فکر کنم باید ریسک رو جور دیگه ای توی ذهنم تعریف کنم. نمیدونم داوطلبانه قدم گذاشتن توی دهن شرایط مهر و موم شده ی سفت سخت ریسک محسوب میشه یا اینکه شرایط بی نظم هردمبیل که باید انتظار هر چیزی رو داشته باشی ریسک به حساب میاد)

میبینی یکی در حال از دست دادن جونشه تو یک بازی ای که هیچکاره بوده توش، یکی داره زنش رو از دستش میده و پسر عموش داره میقاپتش، یکی دخترش هفته های اخر زندگیشه، یکی یک انتقام سخت میخواد بگیره از زنی که لوش داده درحالی که بهش پناه برده بوده، یکی به ناروایی از ارتش اخراج شده و سر یک قاچاق تقریبا ناخواسته کل خانوادش روی هواست، یکی اگر بیرون نره هر ان ممکنه بچه هاش رو بکشن، یکی که سر دزدیدن یک کارت اوردنش زندان و نه تنها میخواستن بهش تجاوز کنن بلکه اگر هم سلولیش از بیمارستان بیاد میکشتش...

یک گره بزرگ و کور در این مقطع توی زندگی هرکدوم هست. اگر که چنین بدبختی هایی نبود، فرار از زندانی هم رخ نمیداد. فرار از زندان، مدیون پیچیدگی این سیستم داغون و در حال انفجار از استرس،اضطراب، بدگمانی، بی اعتمادی و خشونته.

یعنی اینجوری نیست که بگیم چند نفر میخوان از زندان فرار کنن و باهم میشینن نقشه میچینن. یه چیز بسیار بزرگ که توی گلوی هر بشری گیر میکنه رو میزارن توی کاست و میگن بخور. اینجوری نیست که بگم مسئله یه چیزی گرفتن و یه چیزی از دست دادنه. اصلا و ابدا. چون وقتی به زندگی هرکدومشون نگاه میکنی(یا به زندگی هرکدوممون) در حال خرج کردن خودمون هستیم در طریقه های مختلف. چندان پس گرفتنی نیست. دادنیه همش.

ادم توی خودش هم همچین چیزایی داره وقتی میخواد برگرده به داخل خودش.کلی گره کور هست که باید با خودش حلش کنه تا بتونه دوباره بره بیرون. فقط، محدودیت داره. زمان داخل بودن محدودیت داره، زمان یارکشی محدودیت داره، زمان اشتباه کردن هم محدودیت داره. زمانی که بخوای به عناصر درونیت اعتماد کنی محدودیت داره و مطمن باش که هرچیزی تاریخ مصرف داره و شرایط دمار از روزگار ادم در میارن. باید دید چه تغیراتی ایجاد میشه. 

مک مورفی
از اتاق بیرون دویدم. آن بیرون، نه حیاطی بود، نه راه پله ای از سنگ مرمر، نه ساختمان بزرگ بی سرو صدایی، نه درخت اوکالیپتوسی،
نه مجسمه ای، نه الاچیقی در باغ، نه فواره ای و نه حصاری: آن بیرون رویاهای دیگری در کمین بود.
~بیست و پنجم اگوست 1983
T=t[(1-v^2/c^2)^-1/2] ]^1/2
طراح قالب : عرفـــ ـــان دارای گرین کارت از بلاگ بیان