دستم رو گذاشتم تو دستش و گفتم ادما همشون اینطورین شیخ. من متعحب نبودم، من اعصابم خراب شده بود، یکم، و تنهایی بود و تنهایی. خدای من، یک لحظه فکر کردم چطور همه اینها رو باهم تجربه میکنند، آنقدر پشت سر هم، انقدر زننده و رکیک، انقدر گستاخانه و ستیزه جویانه. دوست ان باشد که گیرد دست دوست، نه اینکه دست کنی توی زخم و فشار بدی تا ثابت کنی زورت زیاده. ای بابا، ای بابا، ادما همشون اینطورین شیخ، اصلا میلر راست میگفت، تراپی نماد سیستم سرمایه داری بود، میدونی چرا؟ چون سود و سود و سود سودجویی ادم های اطراف ما مارو گیر انداخت توی مخمصه، مارو کلافه کرد، روانی کرد، همش جمع شد، و شد هفته ای ۳۱۵ تومن پول تراپی.اکثر ادم ها بد هستن شیخ، برخیز و اول تو بکش.
چند دقیقه مونده به یک بامداد، تازه رنگ خونه رو دیدم، در باز شد و ملوین گفت نگاش کن، مثه خرس ولنتاین لنگشو وا کرده و داره میخوره. منم گفتم پس منو ببر برای دوست دخترت، تا نازم کنه.یه نگاه به خودم انداختم، راست میگفت، بلند شدم، خودمو جمع کردم و بعدش رفتم یه پرس برنج دیگه هم برداشتم، و این سری، برنجو هم با نون خوردم.