اگر این یک ماه لعنتی هم بگذرد و از پس امتحان های پایانترم بر بیایم، دیگر میتوانم زندگی کنم. قول میدهم یک سال انتهایی زندگی ام در تهران را چنان خوب بگذرانم که اینده ام تا ابد مدیونم باقی بماند. فقط اگر 404 را بتوانم خوب تمام کنم، فقط اگر 24 سالگی خوب تمام بشود، ان وقت من 25 ساله تا ابد شرمنده ی من 24 ساله خواهد بود. من 24 ساله ای که مثلث اصلی زندگی اش یعنی عشق، خانه و رفیق را از دست داد و بازسازیاش کرد. به هر زحمتی که شده زنده ماند. چند روز پیش که پیش دبیرستان قدیمی ام بودم شرمنده من 17 ساله ام بودم. اگر رویاها و جسارت او نبود، من اینجا نبودم.
ویالنم خاک گرفته است، کتاب های مهم زندگی ام نخوانده باقی مانده و شهر های جدیدی هستند که ندیدهمشان. میخواهم رقص یاد بگیرم و دلم میخواهد سریال های قدیمی ام را مجددا ببینم.
فقط این یک ماه لعنتی تمام شود و به خیر بگذرد. با روتین جدیدم قله های لذت را فتح خواهم کرد.